Again it was late for school!;)
فاصله کلمه ای است با هر دو مفهوم ذات و معنا. در مفهوم ذات فاصله بین هر دو جسم مسافت بین آن دو است. همان ایکسی ای که مساوی با وی تی است و برای وی یک های بزرگتر سریعتر طی می شود تا برای وی دوهای کوچکتر.برای یک بنزسوار فاصله تهران تا چالوس کوتاهتر به نظر می آید تا برای یک پیکان سوار. برهمان وزن "هر گونه ای قویتر احتمال حیاتش بیشتر"، اینجا هم هر گونه ای سریعتر اجبار به تحمل فاصله اش کمتر!
در مفهوم معنا اما فاصله حالتی است که ما ادمها از هم دوریم. این دوری می تونه دوری من باشه از خونه زمانی که مجبور بودم به مهدکودک برم. منی که دوست نداشتم داستانهای پدرم رو با بازی با هیچ بچه دیگه ای عوض کنم، یا می تونه دوری اوشین باشه از خانواده وقتی مجبورش کردن برای پول در اوردن خانه را ترک کند، یا می تونه دوری شما باشد از خانواده و دوستانتون وقتی برای به دست آوردن آزادی ای که حق خودتون می دونستید شهر و خونتون رو ترک کردید.
فاصله توی هیچکدوم از مفهومها و مدلهاش از دید من قشنگ نیست. توش غم داره و مهمتر از اون محدودیت.
فاصله اما یک تست هم هست، تست کیفیت دوستهامون! دوستهایی که بعد از فاصله گرفتن ازمون، به یادمون می یارن که "از دل برود هر آنکه از دیده برفت". و هیچوقت جواب اینکه پس اونهمه حرف، گفتگو، زمانی که با هم گذرونده بودیم، داستانهایی که برای هم تعریف کرده بودیم و مهمتر از همه، داستانهایی که با همدیگر ساخته بودیم چی شد رو بهمون نمی دن. و دسته کوچولوی دیگه ای که این فاصله ها دچار فراموشی اشون نمی کنه. کسانی که ما براشون جای خالی گوشی نبودیم که با هر گوش دیگه ای می تونه پر بشه.
من فاصله رو دوست ندارم و تمام ابزار فاصله شکن از نامه و تلفن گرفته تا قطار و هواپیما رو مثل اسباب بازیهای محبوب دوران کودکیم دوست دارم.
فاصله کلمه ای است با هر دو مفهوم ذات و معنا. در مفهوم ذات فاصله بین هر دو جسم مسافت بین آن دو است. همان ایکسی ای که مساوی با وی تی است و برای وی یک های بزرگتر سریعتر طی می شود تا برای وی دوهای کوچکتر.برای یک بنزسوار فاصله تهران تا چالوس کوتاهتر به نظر می آید تا برای یک پیکان سوار. برهمان وزن "هر گونه ای قویتر احتمال حیاتش بیشتر"، اینجا هم هر گونه ای سریعتر اجبار به تحمل فاصله اش کمتر!
در مفهوم معنا اما فاصله حالتی است که ما ادمها از هم دوریم. این دوری می تونه دوری من باشه از خونه زمانی که مجبور بودم به مهدکودک برم. منی که دوست نداشتم داستانهای پدرم رو با بازی با هیچ بچه دیگه ای عوض کنم، یا می تونه دوری اوشین باشه از خانواده وقتی مجبورش کردن برای پول در اوردن خانه را ترک کند، یا می تونه دوری شما باشد از خانواده و دوستانتون وقتی برای به دست آوردن آزادی ای که حق خودتون می دونستید شهر و خونتون رو ترک کردید.
فاصله توی هیچکدوم از مفهومها و مدلهاش از دید من قشنگ نیست. توش غم داره و مهمتر از اون محدودیت.
فاصله اما یک تست هم هست، تست کیفیت دوستهامون! دوستهایی که بعد از فاصله گرفتن ازمون، به یادمون می یارن که "از دل برود هر آنکه از دیده برفت". و هیچوقت جواب اینکه پس اونهمه حرف، گفتگو، زمانی که با هم گذرونده بودیم، داستانهایی که برای هم تعریف کرده بودیم و مهمتر از همه، داستانهایی که با همدیگر ساخته بودیم چی شد رو بهمون نمی دن. و دسته کوچولوی دیگه ای که این فاصله ها دچار فراموشی اشون نمی کنه. کسانی که ما براشون جای خالی گوشی نبودیم که با هر گوش دیگه ای می تونه پر بشه.
من فاصله رو دوست ندارم و تمام ابزار فاصله شکن از نامه و تلفن گرفته تا قطار و هواپیما رو مثل اسباب بازیهای محبوب دوران کودکیم دوست دارم.
Labels: Iranian Journalists



